ساحل خیال من کجایی؟!!

در سراپرده زیبای خیال بتو می اندیشم... ساحل خیالم

دلم گرفته آسمون ( شعر ) 

دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم


شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم


انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده


آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده


دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم


تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم


حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم


من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم


دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن


نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن


منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم


برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم


آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن


نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

 

نوشته شده در پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط دریاساحلی نظرات ()

در کنار هر گلی، خاری نیز رسته است.در کنار هر زیبایی یک نازیبایی نیز وجود دارد.درکنار هر خوبی یک بدی نیز وجود دارد.هر آدمی خوبی هایی دارد و بدیهایی نیز دارد.این که دنبال آدمی باشیم که فقط خوبی داشته باشد و عاری از بدیها باشد غیر ممکن است.اینکه زندگی ما فقط راحتی داشته باشه و سختی در اون نباشه هم غیر ممکنه.این یکی از قوانین زندگی هست که در کنار هر گلی خاری نیز هست.آنچنان که حافظ هم این نکته را تایید می کند:

دلا منال ز شامی که صبح در پی اوست

که نیش و نوش بهم باشد و نشیب و فراز

 کم آوردن در زندگی و این که پیوسته بگویی جهان هستی و یا خداوند با من سر لج دارند و هر چی بدبختی و بدشانسی هست سر من میاد.این حاصل این طرز تفکر هست که ذهن شما نمی خواهد باور کند که در کنار هر گل خاری نیز هست.ذهن شما یکی از قوانین جهان هستی را که وجود دارد و حاکم بر جهان هستی هست انکار می کند(درحالی که این قانون وجود دارد و با انکار ذهن شما از بین نمی رود).نتیجه  عدم باور این قانون این می شود که شما از وجوه مثبت زندگی از گلهایی که دارید غافل میشوید و پیوسته ذهن شما خارهای زندگی را می بیند.

اما انسان های موفق کسانی هستند که قانون خار در کنار گل را باور دارند و هنگام احساس سختی ها یاد وجوه مثبت زندگی و یاد گلهای زندگی می افتند و به دلیل انطباق ذهن آنان با جهان بیرون و با واقعیت تصمیمات منطقی و درستی می گیرند و در نتیجه به موفقیت نائل می شوند.

چقدر خوب  برای آرامش و گرفتن تصمیمات درست در زندگی یاد گلهای زندگی مان بیفتیم و غصه نخوریم و خارها را به دلیل وجود گلها تحمل کنیم.

نوشته شده در یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ توسط دریاساحلی نظرات ()

شب به گلستان تنها منتظرت بودم                  بادة ناکامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم ، منتظرت بودم
....................
آن شب جان‌فرسا من بی‌تو نیاسودم     وه که شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم ، منتظرت بودم
....................
بودم همه شب دیده به ره تا به سحرگاه     ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه
غمها به سرآمد ، زنگ غم دوران ، از دل بزدودم
منتظرت بودم ، منتظرت بودم
....................
پیش گلها ، شاد و شیدا ، می‌خرامید آن قامت موزونت
....................
فتنة دوران دیدة تو ، از دل و جان ، من شده مفتونت
....................
درآن عشق و جنون ، مفتون تو بودم            اکنون از دل من ، بشنو تو سرودم
منتظرت بودم ، منتظرت بودم
منتظرت بودم ، منتظرت بودم

دانلود انتظار با صدای داریوش رفیعی

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ توسط دریاساحلی نظرات ()

 

مشکلات و سختی ها در زندگی برای همه انسان ها به وجود می آید. بهترین آنها کسانی اند که با دیدگاهی روشن و دقیق، آن را شکافته و در پی حل آن باشند؛ نه این که فکر کنند مرور زمان، آن را حل می کند.

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه 

ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم. 


استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه بایدبکنم؟


شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! 

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است! 

نوشته شده در جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ توسط دریاساحلی نظرات ()

  • می گویند زمان زود می گذرد، افسوس که چنین نیست این مائیم که
  • می گذریم و زمان است که باقی می ماند. «هانری دابسن»

بعضی از افراد نیمه خالی لیوان را می بینند و برخی نیمه پر آن را. باید در زندگی روزمره سعی کنیم شرایط و موقعیت ها را طور دیگری ببینیم. وقتی در شرایط نامطلوبی قرار داریم، می توانیم جنبه های مثبت را در نظر بگیریم و از این طریق، در پایان روز با آرامش بیشتری به خانه برگردیم.

به هر چه فکر کنید همان می شود پس به

 شادی ,روزهای خوش باندیشید.این ایمان و باور را داشته باشید که هر آنچه خوب است دست یافتنی است برای شماست فقط بخواهید و اعتماد داشته باشید که “خواستن ,توانستن است” پس بخواه تا بتوانی.

حتما این جمله معروف را شنیده اید که خیلی ها برای به دست آوردن پول، سلامتی خود را خرج می کنند و وقتی پول کافی دارند، مجبورند پول را برای به دست آوردن سلامتی خرج کنند. خیلی از ما هم طوری زندگی می کنیم که گویی هیچ وقت نمی میریم و آن گونه می میریم، گویی هیچ وقت زندگی نکرده ایم.


نمی دانم تو چند سال داری؟ چند سال است که به این جهان پا گذاشته ای؟ چند سال درس خوانده ای؟ چند سال است ازدواج کرده ای؟ چند فرزند داری؟ و… اما یک سوال از تو دارم؛ آیا تا به حال نگاهی به سال های گذشته انداخته ای؟ به این که آن سال ها را چگونه گذرانده ای، فکر کرده ای؟

خیلی از ما، در سال هایی که زندگی را به نوعی درک می کنیم، در حسرت اتمام دوران دبیرستان می میریم، بعد حسرت می خوریم و آرزو می کنیم که به دانشگاه برویم و پس از آن، حسرت اتمام دوران دانشگاه و رفتن سر کار، بعد در آرزوی داشتن خانواده و بچه زندگی می کنیم و سپس برای رشد و نمو بچه ها برنامه ریزی می کنیم. آن وقت منتظر می مانیم تا بازنشسته شویم و بعد هم که نوبت به مسائل و مشکلات خاص دوران پیری می رسد. آنگاه ناگهان متوجه می شویم که فراموش کردیم زندگی کنیم.

این حسرتی است که بسیاری از ما، پدران ما و پدران آنها خورده اند و خواهیم خورد. اگر شما نمی خواهید با چنین حسرتی در سال های پایانی عمر مواجه شوید، باید از حالا هر جای زندگی که هستید یاد بگیرید که در لحظه حال زندگی کنید و از هر روز و هر دقیقه لذت ببرید. این راز زندگی شاد و موفق است که متاسفانه در روزمرگی ها فراموشش کرده ایم

از یاد نبریم که در لحظه زندگی کردن با آینده نگری منافاتی ندارد؛ نقد ما به فراموش کردن امروز و غصه خوردن برای فردایی است که نیامده.زندگی با تمام سرعت و سختی هایش در برابر ما حضور دارد. زمان، همان روزهای داخل تقویم، همین طور با سرعت طبیعی خود جلوتر و جلوتر می رود که معمولا سرعتی نیست که ما دوست داریم. در این گذر، خستگی و استرس بیش از آنچه فکر می کنیم، روی ما تاثیر می گذارد. پس حتما باید فرصت هایی ایجاد کنیم برای استراحت کردن تا از فشارها بکاهیم. این رفتار، بهترین راهکار برای ادامه مسیر زندگی است. 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط دریاساحلی نظرات ()

زندگی سخت ساده است 
خطر کن 
وارد بازی شو 
چه چیز را از دست می دهی ؟ 
با دستان تهی آمده ایم و با دست های تهی خواهیم رفت 
نه ، چیزی نیست که از دست بدهیم 
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند 
تا سرزنده باشیم
تا ترانه ای زیبا بخوانیم
و فرصت به پایان خواهد رسید
آری ، اینگونه است که هر لحظه غنیمتی است !

" اشو "

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل

 شاید که چو وابینی خیر تو دراین باشد

غم و غصه یا به دلیل از دست دادن چیزی است  و یا بیشتر به خاطر ترس از دست دادن آن چیزی است که داریم که در هر صورت با کمی دقت پی میبریم که اگر صد ملک سلیمان هم داشته باشیم فانی و گذراست ،وخیلی اوقات هم با بازنگری اموری که گذشته درمیابیم که بسیاری از ناملایمات که در بادی امر آزار دهنده بودند در نهایت به خیر ما تمام شده اند. پس جایی برای غم و قصه نگذارید و از آنچه که دارید استفاده کنید!!و بدانید که غم فقط توان مثبت شما را از بین خواهد برد و به قول حضرت حافظ

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشد

خیلی چیزا اونطور که میخایم نمیشه ، چاره چیه ؟ تلاش بیشتر ، نا امیدی ، ناراحتی ؟ تسلیم یا تلاش بیشتر ؟

بعضی موقعا اگه واقعا کاری نشه کرد بهتر با حافظ هم آوا بشیم و بگیم :

غمناک نباید بود از طعم حسود ای دل              شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

شاید یه معنی دیگه این شعرم اینه که در هر صورت خوشبینی بهتر از غم و نا امیدیه !! 

 هیچ لحظه ائی تکرار نخواهد شد و تو تنها یکبار فرصت داری که از آن استفاده کنی؛ پس بهترین کار ممکن را انجام بده ؛و بهترین کار آن است که خیر بیشتری به مردم و خود برسانی.

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

نوشته شده در شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ توسط دریاساحلی نظرات ()

بهار، دوباره از راه رسید، با دستانی پر از شکوفه و لبانی پر از خنده، تا چشمان افسرده را بنوازد و جان های خسته را طراوت بخشد.

نغمه های جان بخش قناریان و بلبلان و هزاردستان، از حیاتی دوباره خبر می دهد و ما را به تماشای گل ها و ریحان ها فرامی خواند:

 سبز شدن روزگار، ریزش باران های زلال بهاری، وزیدن نسیم های دل نواز صبح گاهی، شکوه خیره کننده شکوفه های رنگارنگ بر روی شاخسارهایی که نوید گل های سفید و ارغوانی را بر لب دارند، اندکی از کرشمه بهار؛! این پدیده شگفت انگیز خداست.

راز عشق شکوفه های گیلاس

بهار، پیام آور تعادل است و اینکه در سایه تعادل، زندگی زیبا می شود. با دیدن بهار، رحمت و محبت خداوند را به یاد می آوریم. در اینکه چشمه مهر ایزد همواره به سوی آدمیان و همه موجودات، سرازیر است و ما اگر او و نشانه هایش را فراموش کنیم، او هرگز ما را فراموش نمی کند و با دگرگونی فصل ها نیز به جلوه گری قدرت بی پایانش می پردازد تا شاید دلی به یاد او افتد و به شوق او بتپد و بر اثر تماشای جلوه هایش، اشک شوق از چشمی جاری شود. بهار نیز یکی از باشکوه ترین جلوه های خدا در جهان هستی است که می توان با تماشای آن، نقبی به عالم معنا زد و راهی به سوی خدا یافت و جمال پروردگار را به تماشا نشست. 

این لحظات را اهل زمین عید می‏ شمارند ؛ حال آن ‏که نگاه آسمانی‏ ترین انسان ‏ها ، عید را روزی می ‏داند که در آن معصیت خالق انجام نشود . پس من نباید عید را تبریک بگویم . این عید است که باید بیاید و بندگی‏ام را به من مبارک‏باد بگوید . این عید است که باید خجستگی مرا در زلال‏ترین لحظاتی که خود می‏آفرینم ، باور داشته باشد . پس اینک زمانی است که باید به شمار انسان‏ها ، عید در زمین متولد شود و همه کائنات ، مأمور به تبریک گویی به بندگانند و بس!!! زنده شدن طبیعت در فصل بهار، یادآور روز رستاخیز و زنده شدن مردگان است، در نتیجه بیداردلان در فصل بهار، به پرهیزکاری خود می افزایند.

 

درود بر پروردگار بزرگ و توانا که نور و روشنائی را در سیاهی وارد کرد درود بر یزدان پاک که با مهربانی و ارامش آفرینی و شادی و عشق را در هر کجای این جهان  به یادگار گذاشت تا ما انسان هااز این همه نعمت  بهره ببریم درود برخداوندی که به گیاهی خشک جان تازه میبخشد دورد بر خداوندی که راز هستی فقط در دست اوست !!!

 

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٦:۱٤ ‎ق.ظ توسط دریاساحلی نظرات ()

 زندگی از دریا شروع شد و عشق از گل سرخ و در این

بین، مرجان های دریایی تنها وارثان آنها هستند.

آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند؛

و آنچه از دست برود با گریه جبران نمی شود.

آرامش ، رهایی ازطوفان نیست بلکه آرام زندگی کردن در میان طوفان است .

 

در لایتناهای حیات_ آنجا که ساکنم_ همه چیز عالی و کامل و تمام عیار است.

من همواره در حمایت و هدایت الهی قرار دارم.
درون نگری برای من خطری در بر ندارد.
من فراتر از شخصیت گذشته و حال و یا آینده ام هستم.
اکنون به انتخاب خود از مشکلات شخصیتی خویش فراتر میروم تا اهمیت هستی خود را دریابم.من کاملاَ مشتاقم که خویشتن را بیاموزم.
در جهان همه چیز نیکوست.

 طوفان زندگی

 زندگی طوفانیستقایق زندگیم سوراخ است تا کجا می باید، دست وپاییبزنیم صخره ها بسیارندساحلی پیدا نیستبادبان را بکشیدشاید از روی ترحم بادی بوزدنفسی تازه شودکاش می شد کمکی خواست زآبیاکه با چشمی باز  لحظه ای را خوابیدولی افسوس که این راه بسی دشواراستراهی بایدساخت

چاره ای اندیشیدموج ها را باید، بسی هموارنمودنظری باید کردبرجک فانوس را،جور  دیگر جستجوئی بکنیم زندگی را باید،به شقایق گره زد

مرد حکیمی  از راهی می‌گذشت. در بین راه با جوانی همسفر شد که بسیار ناراحت و اندوهگین به نظر می‌رسید. حکیم کمی با او راه سپرد و کم‌کم سر صحبت را باز کرد و دلیل اندوهش را پرسید. مرد جوانگفت: "آیا تا به حال به این آیه  فکر کرده‌اید:

و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشرالصابرین؛ و ما شما را به چیزهایی چون ترس از آینده و گرسنی و کمبود و از دست دادن هایی در جان و مال و میوه ها می آزماییم و به افرادی که صبر پیشه می کنند مژده بهشت را بده!

 که چرا روزگار ناگهان همه آرامش و زندگی‌ات را می‌ستاند و و همه ورق‌ها علیه تو برمی‌گردند و بی‌دلیل می‌بینی که همه درها و پنجره‌ها به روی تو بسته می‌شوند؟آیا دلیلی به جز بدبخت بودن
وجود دارد؟"حکیم لبخندی زد و گفت: "حتما دلیلی هست؟"

مرد جوان خنده تلخی کرد و گفت: "هیچ دلیلی نمی‌تواند وجود داشته باشد!"ساعتی بعد آنها نزدیک کلبه‌ای رسیدند. کلبه متعلق به مرد مزرعه‌دار عیالواری بود که بیرون کلبه مشغول کشت و زرع بود. دیری نپایید که هوا طوفانی شد و مزرعه‌دار، مرد حکیم  و مرد جوان را به کلبه‌اش دعوت کرد که تا فرونشستن طوفان در کلبه او پناه گیرند.

 

طوفان هر لحظه شدیدتر می‌شد. مرد مزرعه‌دار به همراه پسرانش به سرعت پنجره‌ها و منافذ کلبه را محکم بستند و پشت درها مانعی سنگین گذاشتند تا به راحتی باز نشود. سپس همه را به اتاق زیرزمین کلبه هدایت کرد و خطاب به جمع گفت: "قرار است طوفان سختی بیاید. در و پنجره کلبه را کاملا بستم. برای احتیاط بد نیست چند ساعتی دراین زیرزمین پناه بگیریم تا طوفان رد شود.

 

حکیم رو به پسر جوان کرد و گفت: انسان موفق کسی است که در برابر طوفان های بزرگ که روزی در زندگی هر فردی شروع به وزیدن می کندتحمل داشته باشد  و سستی و ضعف به خود راه ندهد :


(فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ :و در برابر آنچه در راه خدا بدیشان رسید، سستى نورزیدند و ناتوان نشدند؛ و تسلیم [دشمن‏] نگردیدند، و خداوند، شکیبایان را دوست دارد.
گاهى دنیا درها را به روی ما می‌بندد و به ظاهر همه پنجره‌های امیدمان را قفل می‌کند اگر یاد بگیریم همه اتفاقات عالم را به فال نیک بگیریم،وصبر داشته باشیم می‌بینیم بعضی مواقع باید شکرگزار بسته
بودن درها و قفل بودن بعضی پنجره‌ها باشیم.

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ توسط دریاساحلی نظرات ()

 

 

 

بر بلندای تمامی تفکرات مثبت‌گرای خویش،

محکم بایست

و با چشمانی سرشار از کنجکاوی و محبت به دریا نگاه کن،

هر آنچه که در خود می‌جویی را

در گستره‌ی پرتلاطم دریا خواهی یافت.

موسیقی عاشقانه‌ی دریا،

چه در آرامش زیبایش

و چه در امواج سهمگینِ به ‌ظاهر ویرانگرش.

به دریا نگاه کن تا تمامی احساس مثبت‌اندیشی

و مثبت‌گرایی را یک‌جا در پهنه‌ی آبی و زیبای آن بیابی.

تو چون خوب به آن آبیِ آرام بنگری،

خواهی دید غرور را،

آرامش را،

تفکر را،

تلاطم را،

اعتماد به ‌نفس را،

برتری و رجحان بی‌حد و حصر را

و قدرت را

"قدرتی که در لابه‌لای امواج دریا نهفته است"

همان قدرتی که همواره در تو جریان دارد،

همان قدرتی که تو را قادر به انجام هر ناممکن می‌نماید

و تو هم‌چنان به دریا نگاه کن، می‌بینی؟!

او هر چه دارد،

از خویشتنِ خویش دارد؛

آرامش را،

موج پرقدرت را

و هر آن‌چه که می‌خواهد داشته باشد، از خود دارد.

او آن‌قدر به توان خویش، پای‌بند است که

با دستان مهربان و بامحبت خویش،

موجی می‌سازد سرکش و جسور

اما از جنس خویش،

خوب که به دریایِ بی‌کران بنگری،

همین دریای به ‌ظاهر آرام،

چیزهایی در خود نهفته دارد که

بسیاری از آدم‌ها آن را مدت‌هاست

در خویشتن خویش یا گم کرده‌اند و یا به فراموشی سپرده‌اند.

آری، دریا سینه‌ای پرهمت

و دلی مهربان و خالی از کینه دارد.

با آن‌که در بطن او، بخش عظیم و پیچیده‌ای از

خلقت قادرِ بی‌مثال در جریان است،

او، اما آرام و مهربان،

پذیرای تمامی خوبی‌های خلقت است،

درست مثل برخی آدم‌های به ‌ظاهر آرام

که باطنی پرجوش‌ و خروش

و سرشار از مهربانی و عاطفه را سخاوتمندانه به همراه دارند

و تا در پنهان آنان رخنه نکنی،

پی به این راز بزرگ‌شان نخواهی برد،

به سخاوتمندی او نگاه کن،

به آن دوردست‌ها،

به آن‌جا که خورشید "سرچشمه‌ی انرژی الهی"

خود را به نیمه‌ی دیگر زندگی رخ‌ می‌نمایاند

تا عدالتش در تابیدن رعایت شود.

به دریا نگاه کن و به دریا بیندیش

تا آنجا که جزئی از دریا شوی.

خود را نه در کنار او و نه بر پهنه‌ی نیلگونش که با دریا حس کن،

لابه‌لای جریانات مبهم آبی دریا

همراه او گاهی سر به اعماق تاریک

و در عین حال شگفت‌‌انگیز و زیبایش بسپار

و گاه با امواج از دریا جدا شو و به سوی آسمان پرواز کن؛

پروازی که از دریا جدایی‌ناپذیر باشد؛

پایت بر آب‌های دریا و بال‌هایت گسترده در افق زیبا

و باز هم جسورانه به دریا نگاه کن.

حالا دیگر باید خودت را جزئی از دریا بدانی،

آری اگر خوبِ خوب در خود غوطه‌ور شوی،

می‌بینی حالا خود تو هم دریایی،

دریایی زیباتر از این دریایی که تا به حال نظاره‌گرش بودی،

تو دیگر دریا شده‌ای؛

آبی‌تر، آرام‌تر، تو دریایی شده‌ای؛

آبی آرام، زیبای غرورانگیز،

جسور مهربان، قدرتمندی بامعرفت و پرتلاطمی امن؛

تو دیگر دریایی هستی آبی‌تر،

سخاوتمندتر، قوی‌تر و زیباتر،

هروقت خوب به خوبی‌های اطرافت نگاه کنی،

خیلی بهتر از آن‌ها خواهی شد

یعنی می‌بینی که تو هم دارای همه‌ی آن خوبی‌هایی هستی

که محو تماشای‌شان می‌باشی.

باور کن تو حالا از دریا هم دریاتر شده‌ای،

دریایی که می‌داند و می‌بیند و می‌فهمد که دریاست.

دریایی که می‌داند زیباست، قدرتمند است، مفید است،

خلقتش بی‌عیب و نقص و هدفمند است،

آمده‌ایم که دریا باشیم با تمامی خوبی‌ها.

دوست خوب من،

به دریا نگاه کن

و دریا شو چون دریا، آرام، زیبا، قدرتمند، مهربان و سخاوتمند.

حالا دیگر به ‌جای نگاه کردن به دریا،

خودت دریا باش.

همان‌ گونه آرام، به همان اندازه مقتدر و مهربان.

آری دریــا باش ...

******

نوشته شده در جمعه ٥ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط دریاساحلی نظرات ()

شما به دلیل انتخاب های که در زندگی انجام داده اید در جایگاه کنونی تان قرار دارید؟؟

یامعتقدید پیشامدها شکل زندگیتان را تعیین می کنند، همیشه قربانی باقی می مانید. قربانی بودن فواید دارد و راحت هم هست! چون همیشه کسانی اطرافتان هستند که از شما حمایت کنند یا برایتان تأسف بخورند. یا تا به حال به ارزش واقعی خود فکر کرده‏اید؟ چه اندازه به خود احترام می‏گذارید؟ در مواجهه با مشکلا‏ت چگونه بر خورد می کنید؟ با قدرت و قوت رفتار می کنید یا ضعف و انفعال رفتار می‏کنید؟ اصولاً با شکست چگونه روبرو می شوید؟ خود را مقصر می دانید و به سرزنش و ملامت خود می‏‏پردازید، یا شکست را به عنوان واقعیتی از زندگی می پذیرید؟ در مقایسه خود با دیگران چه حالتی به شما دست می دهد؟

 آیا احساس روزمرگی و یکنواختی می کنید و توان و انرژی خود را برای ادامه از دست داده اید؟ آیا فکر می کنید هیچ موضوع تازه و جذابی برای امیدوار بودن ندارید و انگیزه ای برای لذت بردن پیدا نمی کنید؟ آیا احساسات مثبت نسبت به خودتان را از دست داده و حتی نمی توانید به توانایی های خود هم دلخوش باشید؟ در این صورت است که باید باور کنید که ریشه همه این ناامیدی ها و ناراحتی ها در افکار و ذهنیات خود شماست . کافی است  مقداری این افکار را مورد تجدید نظر قرار دهید تا ببینید که می توان متفاوت با قبل همچنان لذت از زندگی را تجربه کرد! اهداف، احساسات و محدودیت‏های خود را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طرق مطالعه، خواه از طرق اندیشیدن و تفکر. سعی کنید بعضی راه‌هایی را  که باعث شناخت شما از خودتان می‏شود و این‏که چه چیزهایی شما را خوشحال می‏کند را پیدا کنید. با آگاهی از نقاط ضعف خود به جای سرکوبی آنها را بپذیرید و در صدد رفع آن برآیید. برای دارا بودن سلامت روان و روح بهتر است تا رضایت درون را بدست آوریم.

 

ما فقط برای بیست و چهار ساعت زندگی طراحی شده ایم، نه بیشتر.نگرانی های امروزمان کمکی به حل مشکلات فرداکمکی نمی کند. مهم این است که همه ما به بهترین شیوه ای که می دانیم و می توانیم زندگی کنیم.

اندیشیدن تا زمانی که با عمل همراه نباشد , خلاقانه نیست . استون

یکی از راههای خوشبختی این است که نسبت به کوچکترین نعمت ها شکرگزار باشیم. هرشل

اگردراولین قدم موفقیت نصیب ما می شد سعی و عمل دیگر معنی نداشت . مترلینگ


فردی به دکتر رابرت شولر(روانشناس) تلفن زد و گفت من به آخر خط رسیده ام،تمام پولم را از دست داده ام و دیگر همه چیز برایم تمام شده است.

 

دکتر از او پرسید: آیا هنوز می توانی ببینی؟

مرد جواب داد. بله

دکتر پرسید:هنوز می توانی راه بروی؟

مرد گفت:بله

دکتر گفت: ...و تو می توانی بشنوی ، وگرنه به من تلفن نمی زدی.

دکتر ادامه داد: تو تقریبا همه چیز داری و تنها چیزی که از دست داده ای پول است.


نوشته شده در دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٢ ‎ق.ظ توسط دریاساحلی نظرات ()


Design By : Pichak